امام حسین علیه السلام و اهل سنت

امام حسین علیه السلام و اهل سنت

هدف از نهضت عاشورا

به موجب سخنان امام حسین (ع) هدف از نهضت عاشورا، احیاء دین و اصلاح امور جامعة مسلمین می باشد.

 

در وصیت نامه آن حضرت آمده است : «انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسد اولاظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر؛ من برای خود سری و خوش گذرانی ، فساد و ستمگری ، از مدینه خارج نشدم ،بلکه برای اصلاح امت جدم قیام نمودم . می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم ».

در نامه ای که امام حسین (ع) برای بزرگان بصره نوشته است ، فرمود: «من شما رابه کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) فرا می خوانم که به راستی سنت ، مرده وبدعت ، زنده شده است ».

آثار و نتایج نهضت عاشورا

الف : ادای وظیفة دینی در برابر حاکم فاسد که در صورت عدم انجام وظیفه ،خداوند او را با حاکم فاسد محشور می نماید.

ب : معرفی ماهیت کریه و زشت بنی امیه .

ج : پیدایش نفرت عمومی علیه یزید. به طوری که یزید ناچار می شود، گناه واقعة کربلا را متوجه ابن زیاد نماید و صریحاً اعلام کند: خداوند پسر مرجانه را لعنت نماید. به خدا سوگند که اگر من با حسین می بودم ، هر چه از من می خواست ، دریغ نمی کردم و باتمام توانی که داشتم ، مرگ را از او دفع می نمودم ، هرچند به قیمت مرگ بعضی از فرزندانم تمام شود.

د ـ بیداری جامعه و پیدایش انقلاب ها و تعرض ها، علیه حکومت بنی امیه ازقبیل :

1 ـ انقلاب توابین ؛

2 ـ انقلاب مردم مدینه ؛

3 ـ قیام مختار ابی عبیده ثقفی ؛

4 ـ انقلاب زید بن علی بن الحسین (ع)؛

نوگرایی در میان اهل سنت

با زوال حکومت های متعصب شیعه مانند صفویه که همواره بین جامعه شیعی واهل سنت ، با تندروی های بی مورد درباره مسائل تاریخی ، دشمنی و نفرت ایجادمی کردند و نیز حکومت های اهل سنت که مانع تفکر آزاد مسلمانان سنی بودند، نخستین گام برای تألیف قلوب شیعیان و سنیان برداشته شد و همین نیز عاملی مؤثر برای اظهارهمدردی جامعه سنی با جامعة شیعی در خصوص فاجعة کربلا گردید. علاوه بر این عامل ، ظهور چهره های نوگرا در میان متفکران شیعه که با روش سخیفانه و اختلاف افکنانه نویسندگان سنتی پیشین به معارضه برخاسته و به تحلیل واقع گرایانة حادثه عاشورا پرداختند؛ این عامل دیگری برای نزدیکی جامعه اهل سنت و تأثیر پذیری شدیدسنیان از نهضت عاشورا شد.

در این میان ، ظهور چهره های نوگرا در میان اهل سنت ، به نزدیکی جامعة تسنن به فرهنگ عاشورا کمک بیشتری کرد. آنان بانوشته های خود در مورد امام حسین (ع)، به سرعت جامعه اهل سنت را با نهضت عاشورا و امام حسین (ع) آشنا ساخته و خود نیز ازاین روند برای تحریک روحیة استقلال طلبی و آزادی خواهی ملت های خود بهره بردند.

عاشورا هم در میان شیعیان و هم در میان سنیان نوگرا، صرف نظر از این که یک حادثه است و عاملی برای تخاصم بوده ، به صورت یک ایدئولوژی منسجم و توان مندسیاسی ـ اجتماعی در آمده و امروزه دیگر نه تنها عاملی برای تخاصم و تصفیة حساب های تاریخی شیعه و سنی نیست ، بلکه موجب شده آن دو گروه ، موقعیت خود رابهتر درک کرده و در کنار هم برای رویارویی با دشمنان اصلی خود آماده و تقویت شوند. 
در میان جهان تسنن نویسندگان نوگرایی پیدا شده که تصویر نسبتاً قابل قبول ویا در خور تأملی را از نهضت امام حسین (ع) به دست می دهند. این نویسندگان بر خلاف نویسندگان سلف خویش مانند ابن خلدون (732 ـ806) مورخ و جامعه شناس مشهور اسلامی که شخصیت و لیاقت امام را قبول داشت ولی حرکت را نسنجیده و اشتباه و حساب نشده قلمداد می کرد؛ هرگز قیام امام حسین (ع) وشخصیت او را تخطئه و از یزید دفاع نمی کنند. لیکن در پاره ای از موارد از جمله در اهداف قیام امام (ع) و مسائلی از این قبیل با نویسندگان شیعه اختلاف نظر دارند. مازنی ، عباس محمود عقاد، دکتر طه حسین ، عبدالرحمن شرقاوی و برخی دیگر از نویسندگان نوگرای اهل سنت هستند که به تحلیل نهضت امام حسین پرداخته اند.

امام حسین در قرن اخیر، خصوصاً پس از پیدایش احزاب و نهضت های سنی مذهب ، اهمیت مضاعف و جدیدی برای نوگرایان اهل سنت و پیروان احزاب چپ پیداکرده است . از نظر این گروه ، ماجرای حسین نه تنها یک حادثه کوچک و بدون هدف که درآن بدون اطلاع خلیفه ، امام را به شهادت رسانده باشند، نیست ، بلکه عاشورا و شهادت امام حسین (ع) اساساً تقابل صریحی بین دو ایدئولوژی و نگرش ، نسبت به سرنوشت طبقات محروم و ستمدیدة جامعه است . بنابراین قیام امام حسین (ع) بیش از آن که ازمنظر مذهبی تبیین و تحلیل شود، باید از جهت اصول یک مبارزة طبقاتی برای رهایی محرومین از سلطة حکومتی ـ سرمایه داری مورد بررسی قرار گیرد.

از نظر نویسندگان چپ و به خصوص در نوشته های رادیکال تر، امام حسین عضوجبهه ای است که از آغاز حکومت ابوبکر، با تسلط عناصر سنتی راست گرا بر اقتصاد وسیاست جامعه ، مخالف بوده اند و با آنها به معارضه برخاسته اند. از نظر این طیف فکری ،اگر امام حسین (ع)، با حکومت فاسد یزید مماشات می کرد، در واقع به مذهب و به مبارزات عدالت خواهانه خیانت کرده بود . همچنین امام حسین (ع) علی رغم آگاهی ازشکست ـ پس از شهادت مسلم ـ نمی توانست با حکومت سازش کند چرا که او حتی در 
صورت شکست نیز می خواست امت اسلامی را منقلب کند و در آینده ، الهام بخش مسلمانان و نیز نمونة کامل برای آنها جهت تداوم عقیدتی و ضد طبقاتی باشد و این جزبا فداکاری و شهادت امام حسین (ع) ممکن نبود. شهادت امام حسین (ع) در نوشته های رادیکال ها نیز پیروزی بزرگی برای نیروهای آگاه و روشنفکر قلمداد می شود، زیرا در هرحال با بیدار کردن وجدان های خفتة اعراب ، سقوط بنی امیه را در مدتی کمتر از هفتادسال تحقق بخشید.

در این جا به اجمال به آثار این نوگرایان نظر می افکنیم :

1 ـ عبد الرحمن شرقاوی

شرقاوی را باید نخستین نویسنده نوگرابه شمار آورد که با تلقی چپ گرایانه به بررسی نهضت عاشورا پرداخته است . او در نمایشنامة منظوم دو جلدی تحت عنوان «الحسین ثائراً الحسین شاهداً » صریحاً امام حسین ((ع)) را رهبر و الهام بخش تمام نهضت های اسلامی چپ معرفی می کند.

از نظر این نویسندة مصری ، امام حسین (ع) چهره ای کاملاً متفاوت با آنچه درآثار سنتی شیعه در باره سیمای او ترسیم شده پیدا کرده است . حسینی که در این گونه آثارنوگرایانة جهان تسنن دیده می شود و به خصوص از منظر نوگرایان چپی چون شرقاوی نه موجد اغتشاش است و نه خواستار خون ریزی و نه طالب حکومت وقدرت سیاسی ، بلکه حسینی است که می خواهد اساس بی عدالتی توسط بنی امیّه را از جامعه ریشه کن کند. 
2 ـ عباس محمود العقاد

در میان نوشته های نوگرایان اهل تسنن که تفسیرشان از ماجرای عاشورا تاحدودی متفاوت از نظرات چپ گرایان می باشد، نوشتة عباس محمود العقاد تحت عنوان

ابوالشهداء حسین بن علی : بیش از همه اشتهار و اهمیت یافته است .

از نظر عقاد، امام حسین (ع) و یزید از دو فامیل بودند: امام حسین (ع) واجد جمیع فضائل هاشمی بود یزید واجد صفات مادی و زشت امویها بود.

بنابر این قیام امام در مقابل یزید، بیش از آن که ، هرگونه تفسیر و توجیه دیگری داشته باشد. نمادی کامل از دو سیستم و حکومت را نشان می دهد. در یک طرف امام حسین (ع) مظهر امامت و رهبری مشروع مذهبی در طرف دیگر، یزید سمبل یک نظام غیر مذهبی بود و دولت یزید ابتدای کار، بنا را بر سب علی و آل علی گذاشت و اگرامام حسین (ع) بیعت می کرد، ناچار بود وفا کند و نسل به نسل مورد قبول واقع می شد.علاوه بر همه اُرینب دختر اسحاق که بسیاری از مورخین نقل کرده اند، در عمیق ترشدن اختلافات یزید و امام حسین (ع) بی تأثیر نبوده است .

عقاد معتقد است که هم سپاه یزید و هم یاران امام حسین به آخرت عقیده وایمان داشته اند، ولی عقیده و ایمان در یک طرف در روحی کریم و بزرگوار موجود بوده و ازطرف دیگر در روحی لئیم و پست ؛ آنها بالطبیعه ایده آلیست و صاحب هدف بوده اند واینها بالطبیعه منفعت پرست .

او همچنین یاران معاویه را با یاران یزید مقایسه می کند و یاران معاویه راسیاستمدار و اهل شور می داند، ولی یاران یزید را جلاد و سَکان ولگردی می شمارد که برای صید بزرگی رها شده بودند.

از نظر عقاد، موضوع نسب امام حسین (ع) و محبت شدید پیغمبر (ص) به ایشان رانباید در تحلیل واقعة عاشورا از یاد برد. زیرا ما با این معیار می توانیم بفهمیم سپاه یزیدمردمی بدون ایده و منفعت پرست بودند و چگونه علیرغم احترامی که برای امام حسین (ع) در دل قائل بودند، عمل کردند. عباس محمود عقاد، نهضت عاشورا را از دوجهت مورد بررسی و امعان نظر قرار داد:

اول از جهت انگیزه ؛ دوم از زاویه آثار و نتایج .

او معتقد بود که امام حسین (ع) دارای انگیزه کاملاً الهی و معنوی برای نجات دین بود که نتایج مورد نظر نهضت نیز بزودی به دست آمد؛ یعنی یزید پس از چهار سال درکمال ذلت مرد و عاملان فاجعة عاشورا به سزای اعمالشان رسیدند و سلسلة بنی امیه نیزدر مدتی اندک از لحاظ تاریخی سقوط کرد.

ازنظر عقاد، امام حسین در تمام مدت نهضت خود طرفدار صلح بود و نه جنگ وشدت عمل و هیچ گاه نیز نمی خواست به تدابیر فریبنده که امکان پیروزی او را بر دولت اموی صد چندان می کرد، متوسل شود. 
مازنی از دیگر نوگرایان اهل سنت است که شاید برای نخستین بار در قرن اخیر باتفاسیری که پیرامون نهضت عاشورا و علل و اهداف آن ـ که چه در جامعة شیعی و چه درمیان اهل سنت وجود داشت ـ به معارضه برخاست .

3 ـ ابراهیم عبد القادر مازنی

از نظر مازنی ، امام حسین ، بندة مؤمن و فداکار خداوند بود که به هیچ وجه خلاف تصورات موجود در باره وی ، هرگز خیال پرور و رویایی نبوده تا یک خواب عادی بر سرتربت پیغمبر(ص) او را برای قیام علیه بنی امیه مصمم سازد، بلکه علت قیام را باید درماهیت رژیم بنی امیه جستجو کرد. امام حسین به دلیل فاسد بودن رژیم بنی امیه بود که مانند یک انقلابی شرافتمند ـ علی رغم آگاهی اش از شرایطی که همگی به زیان بود ـخود را برای قیام علیه آن مجبور می دید. اگر چه قیام او نه برای ساقط کردن بنی امیه ،بلکه برای از پا در آوردن آن طراحی شده بود.

امام حسین از نظر مازنی ، حتی علیرغم شکست و کشته شدن مظلومانه اش ،موفق شد کینه ای عمیق علیه دستگاه بنی امیه در دل توده ها ایجاد کند و پس از شهادت امام «هر قطرة خون او، هر حرف از او و نام او، و هر ذکر و خاطرة او» به صورت نقبی در زیر، بنیاد دولت بنی امیه در آمد و سرانجام آن را نابود ساخت

4 ـ طه حسین

حسین از دیگر نوگرایان اهل سنت و متفکر نابینای مصری است . طه حسین درکتاب علی و فرزندانش برای ماجرای کربلا، سابقة تاریخی قائل می شود. از نظر او فاجعة عاشورا تقابل صریحی بین خاندان پیامبر اکرم (ص) و اشرافیت قریش است که اکنون به نام خلافت بنی امیه توسط خلفاء بنی امیه جانشین خلافت پیامبر و علی (ع) شده و درصدد، گرفتن انتقام کشته های خود در بدر بر آمده است

طه حسین ، صریحاً این نظریه را رد می کند که امام حسین (ع) با قیام خود بر آن بوده که زمام سیاسی جامعه را به دست گیرد و یزید مقابله نموده تا رفع تفرقه کند و درنهایت بین آنها جنگ رخ داده است ؛ زیرا اگر این تصور باشد، لااقل یکی از پیشنهادهای امام حسین (ع) که بازگشت به حجاز بود، می باید پذیرفته شود و بدین گونه جنگ و تفرقه رخ ندهد.

از نظر او در فاجعة کربلا که نظیر آن در تاریخ اسلام و بلکه در تاریخ جهان وجودندارد، نه تنها امام حسین (ع) و یاران او بی گناه کشته شدند، بلکه مقدسات مورد بی احترامی و تجاوز قرار گرفت .

یزید با ارتکاب فاجعة عاشورا دل های شیعیان را پر از نفرت نمود و دل های اهل سنت و جماعت را هم مملو از کینه ساخت و خود نیز در حالی که خیلی جوان بود، به وضعی ننگین هلاک شد. او به قدری جنایت و فجایع مرتکب شده بود که نه تنها دین ازاعمال زشت و پلید او متنفر است ، بلکه سیاست و روش معروف عربی نیز از آن بیزاراست .

5 ـ محمّد کامل البناء

در میان نویسندگان اهل سنت که نوگرانیز هستند، اگر نوشته ای شایستگی ذکروبررسی داشته باشد، نوشته های محمد کامل البناء است .

او طی مقاله ای که دربارة نهضت عاشورا نوشته ؛ معتقد است که حسین (ع) هرگزباب مخامصه را با یزید نگشود، ولی از لحاظ روان شناختی تمایل فطری بیشتری برای شورش داشت ؛ چون نوة پیغمبر (ص) و پسر علی (ع) بود. این قضاوت او در پاره ای ازنوشته های کلاسیک شیعة نیز وجود دارد، او همچنین به مانند نویسندگان سنت گرای شیعة معتقداست که حسین از سرنوشت خود از همان ابتدای امر آگاه بود و شهادت خود رادرست از همان هنگامی که در خواب با پیامبر حرف زد، پیش بینی کرده بود.

6 ـ محمّد خالد

خالد از دیگر نویسندگان مذهبی نوگراست که کارهای او شاید پس از نوشته های کامل البناء در ردیف دوم باشد. 
او در کتاب مستقلی که زیر عنوان ابناء الرسول من کربلا تألیف کرده است ، بانگاهی آرمان گرایانه به بررسی نهضت عاشورا پرداخته است .

درس بزرگ کربلا از نظر خالد محمد، باید برای همیشه سرمشق مسلمانان باشد ومورد ستایش قرار گیرد. حسین نیز باید فرصتی باشد برای شادمانی و نه سوگواری ، درست همانند عید بزرگ مسلمین ، (عید قربان ) که خاطره ای از فداکاری است و با جشن و سرورهمراه باشد.

7 ـ سید علی جلال حسینی

حسینی از نویسندگان مذهبی اهل سنت مصر، کتابی ذیل عنوان امام حسین (ع)نوشت . او امام حسین را راد مردی می داند که روحی ممتاز داشته و از شرافت خانوادگی برخوردار بوده است . امام حسین (ع) مرکز همة فضایل اخلاقی و اعمال پسندیده بوده است . او در زمان حیات ، رایت روشن و بعد از شهادت نیز برای جویندگان راه درست ،الگویی نورانی و روشن بود. حماسة عاشورایی امام (ع) نیز اگر چه شنیدنش هر مسلمانی را اندوهگین می سازد و هر خردمندی را به خشم می آورد. اما نتایج ارزشمند بسیاری هم داشته است .

در مورد توابین می نویسد: شگفتی از شیعه است که پیشوای خود را در زمان حیات خوار کردند و پیش از شهادت یاری ننمودند. آنان پس از کشتن نوادة رسول خدا از کردة خود پشیمان شدند و خویشتن را توّابین نام نهادند و به خون خواهی وی قیام کردند امّا راه روشن را نیافتند.

8 ـ محمّد غزالی

غزالی از نویسندگان نوگرای بسیار بزرگ مصری است که عمدتاً با دیدرادیکالیستی به تحلیل واقعة عاشورا پرداخته است . از نظر وی امام حسین (ع) با مرگ قهرمانانة خویش راه جدیدی به عدالت جویان تاریخ نشان داد و آن دفاع از آرمان خود،حتی با پذیرش شکست ظاهری بود.

9 ـ اقبال لاهوری

از نویسندگان مذهبی و یا غیر مذهبی اهل سنت هم که بگذریم ، چهرة زنده یادعلامة اقبال لاهوری در میان شاعران اهل سنت که به ستایش از امام حسین (ع) ونهضت عاشورا پرداخته ، بیشتر از همه می درخشد و این اثر بخشی بسیار شدید و عمیق ،نهضت عاشورا را در تفکر نوی سیاسی اهل سنت و هنر و ادبیات آنان نشان می دهد. 
شاید اقبال در قرن اخیر بیش از هر شاعر اهل سنت دیگر، نهضت حسینی را باملاحظاتی تفکرآمیز به ادب منظوم فارسی وارد کرده است . امام حسین از نظر اقبال ، یک شخص کامل برای برانگیختن و بیدار ساختن ملت های خوابیده مسلمان و نیز مبارزه مؤثر و شهادت فداکارانه اش ، تفسیر کننده رازهای پنهان قرآن می باشد. 
هر که پیمان با هو الموجود بست گردنش از بند هر معبود رست

تیغ بهر عزت دین است و بس مقصد او حفظ آئین است و بس

خون او تفسیر این اسرار کردملّت خوابیده را بیدار کرد.

رمز قرآن از حسین آموختیم زآتش او شعله اندوختیم .و همچنین اقبال به مادران امروز توصیه می کند که فرزندانی حسین وار تربیت کنند.

هوشیار از دستبرد روزگارگیر فرزندان خود در کنار

تا حسین (ع) شاخ تو بار آوردموسم پیشین به گلزار آورد.

برای اقبال امام حسین (ع) مرکز پرکار عشق و کاروان سالار عشق است .

مریم از یک نسبت عیسی عزیزاز سه نسبت حضرت زهرا 3 عزیز

مادر آن مرکز به کار عشق مادر آن کاروان سالار عشق .

نویسنده: محمد اسماعیل زاده

اضافه کردن نظر


ورود به سایت