از صهیونیزم تا اسرائیل

در واقع تا کنفرانس بال 1277 ش./ 1898 م. زمینه ذهنى اندیشه تشکیل یک دولت صهیونیستى فراهم‏آمد، و سپس، زمینه‏ها و حرکت‏هاى عملى و عینى توجه‏برانگیزى از سوى صهیونیست‏ها براى تأسیس دولت یهودى به انجام رسید. صهیونیست‏هاى پیرو هرتصل کوشیدند با تلاش‏هاى دیپلماتیک، تصمیمات کنفرانس بال را به اجرا درآورند. ولى ناکامى آنان، وایزمن را پس از مرگ هرتصل بر آن داشت تا با اتخاذ شیوه‏هاى عملى چون تشویق به مهاجرت به فلسطین، در تحقق دولت یهودى بکوشد. البته نرمش و همکارى ترک‏هاى جوان با صهیونیست‏ها، راه را براى اجراى مقاصد صهیونیستى گشود. افزون بر آن، بروز و تشدید اختلافات میان ترک‏ها و اعراب و شکست و فروپاشى امپراتورى عثمانى در جنگ جهانى اوّل، خیانت انگلیسى‏ها به اعراب و حمایت بى‏دریغ از صهیونیسم، درخت شوم صهیونیسم را بارور کرد.

صهیونیست‏ها در آغاز راه

منشورگرایان (: تلاش‏هاى سیاسى و دیپلماتیک).

فاصله زمانى میان کنگره اوّل (1276 ش./ 1897 م.) تا کنگره هشتم (1286 ش./ 1907 م.) صهیونیست‏ها، مرحله نخستِ دیپلماسى صهیونیستى در نیل به تشکیل دولت یهودى را در برمى‏گیرد که طى آن، تلاش‏هاى دیپلماتیک وسیعى براى اجراى اعلامیه کنفرانس بال صورت گرفت. به این دوره، که به تلاش براى کسب مجوّز قانونى (: منشور) از سلطان عثمانى به منظور تأسیس یک دولت یهودى در فلسطین محدود شد، «دوران منشور» و به طرفداران آن، «منشور گرایان» لقب داده‏اند.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 45)

اعلامیه کنگره بال، که از یک مقدّمه و چهار مادّه تشکیل مى‏شد، تأسیس کشورى یهودى در فلسطین را هدف صهیونیسم اعلام کرد.کنفرانس مزبور براى تحقق این هدف، راه‏هاى ذیل را پیشنهاد نمود.

1- تسریع [در] مستعمره کردن فلسطین توسط کارگرانِ کشاورزى و صنعتى یهود به روال مناسب.

2- سازماندهى و گردآورى تمامى یهودیان به‏وسیله مؤسسات خاص محلى و بین‏المللى، متناسب با قوانین کشور.

3- تقویت و بارور کردن احساسات و وجدان ملّى یهود.

4- برداشتن گام‏هاى مقدّماتىِ مورد لزوم جهت کسب رضایت حکومت [عثمانى‏] براى رسیدن به هدف صهیونیسم.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 29) ماده اوّل و چهارم اعلامیه بال، لزوم دست زدن به اقدامات دیپلماتیک را براى تحقق هدف تشکیل دولت یهودى، مورد تأکید قرار داد. البته، پیش از برپایى کنفرانس بال، فعالیت‏هاى سیاسى چندى براى قانع ساختن سلطان عثمانى به‏منظور مهاجرت یهودیان به فلسطین به‏عنوان بستر لازم براى برپایى دولت یهودى صورت گرفت، از آن جمله:

الف- گروهى از عشّاق صهیون در 1260 ش./ 1881 م. از دولت عثمانى خواستند که به یهودیان اجازه مهاجرت به فلسطین داده شود.

ب- لاورنس اولیفانت، صهیونیست انگلیسى در 1261 ش./ 1882 م.

از طریق سفیر آمریکا در عثمانى، از سلطان عثمانى، سفر و مهاجرت یهودیان به فلسطین را تقاضا کرد.

ج- سرساموئل مونتاگو، صهیونیست سرمایه‏دار انگلیسى در 1272 ش./ 1893 م. تقاضایى را با امضاى مسؤولان اجرایى و دبیران شاخه‏هاى عشّاق صهیون، براى سلطان عثمانى فرستاد که در آن، خواهان لغو ممنوعیت مهاجرت یهودیان به فلسطین و خرید زمین از سوى آنان شد.

د- همچنین، هرتصل در 1275 ش./ 1896 م. و برخى دیگر از رهبران انگلیسى صهیونیسم، مانند اسرائیل زانگویل و هربرت بنت‏ویچ به پایتخت کشور عثمانى مسافرت و خواسته‏هاى صهیونیست‏ها را مطرح کردند، امّا سلطان عبدالحمید همه درخواست‏هاى مذکور را رد کرد.(صهیونیسم، المسیرى، ص 85. ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 36، 41، 46- 4)

پس از آن که اقدامات سیاسى هرتصل و دیگر رهبران صهیونیسم در جلب نظر مساعد سلطان، بى‏نتیجه ماند، آنان کوشیدند تا حمایت عملى دولت‏هاى غربى را از تلاش‏هاى دیپلماتیک خویش به دست آورند.

ویلیام دوم- قیصر آلمان- نخستین رئیس یک کشور اروپایى بود که مورد استفاده و بهره‏بردارى صهیونیست‏ها براى جلب نظر سلطان عثمانى قرار گرفت. ولى این بار نیز صهیونیست‏ها پاسخى دلخواه از سلطان دریافت نکردند. در برابر، قیصر آلمان آنان را مورد حمایت مالى و سیاسى دولت خویش قرار داد. ملاقات هرتصل در 1280 و 1281 ش./ 1901 و 1902 م. با سلطان نیز نتیجه‏اى در پى نداشت. از این رو، صهیونیست‏ها بیش از گذشته از دستیابى به فلسطین از طریق تلاش‏هاى سیاسى ناامید و سرخورده شدند، و از این رو، اندیشه مهاجرت به مکانى غیر از فلسطین(مکان‏هاى دیگرى که براى مهاجرت، اسکان و تشکیل دولت یهودى پیش نهاده شدند، عبارت بودند از: آرژانتین، عراق و بین‏النهرین، قبرس، العریش در صحراى سینا، اوگاندا، موزامبیک، کنگو، طرابلس(: لیبى) و آنگولا که در آن زمان جزئى از کشورهاى عثمانى، پرتغال، ایتالیا، بلژیک و انگلیس محسوب مى‏شد. ر. ک: ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 49- 54. فلسطین و اسرائیل، رویارویى با عدالت، جان گوئیلگى، ترجمه سهیلا ناصرى، ص 9) یا «صهیونیسم بدون صهیون» مطرح شد. با این همه، سه سال پس از مرگ هرتصل (: 1286 ش./ 1907 م.)، همچنان تلاش‏هاى دیپلماتیک براى تأسیس یک دولت یهودى ادامه یافت.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 46- 4)

عمل‏گرایان

مرحله دوم دیپلماسى صهیونیستى، از 1286 ش./ 1907 م. آغاز و در 1293 ش./ 1914 م. به پایان رسید. دیپلماسى جدید، همانند دیپلماسى پیشین فعال نبود؛ زیرا اقدامات عملى نیز براى نیل به هدف صهیونیستى به‏کار گرفته شد و این موضوع منجر به کاهش فعالیت‏هاى دیپلماتیک گذشته گردید. به دیگر سخن، از کنگره هشتم صهیونیستى (: 1286 ش./ 1907 م.) این اندیشه که «پیش از گرفتن منشور از سلطان عثمانى، نباید فعّالیت عملى براى مستعمره ساختن فلسطین آغاز شود» جاى خود را به ضرورت نفوذ و رخنه تدریجى و عملى بدون کسب مجوّز در فلسطین، با هدفِ در دست گرفتن حیات اقتصادى به‏عنوان مهم‏ترین راه براى استعمار کامل سپرد. چنین تحوّلى به‏معناى پایان عمر منشورگرایان به رهبرى هرتصل و هوادارانش و آغاز حیات سیاسى عمل‏گرایان به رهبرى کسانى چون حیم وایزمن بود.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 55- 56. فلسطین و اسرائیل، رویارویى با عدالت، گوئیلگى، ص 11) افزون بر این، از 1287 ش./ 1908 م. راه براى اجراى نقشه‏هاى عمل گرایان بیش از گذشته فراهم آمد؛ زیرا اوّلًا، عبدالحمید بن عبدالحمید، سى و چهارمین سلطان امپراتورى عثمانى، در 1287 ش./ 1908 م.

توسط ترک‏هاى جوان از سلطنت خلع شد، و ثانیاً، با انقلاب ترک‏هاى جوان و برکنارى سلطان، ترک‏هاى جوان اداره کشور را در دست گرفتند، درحالى که آنان حساسیتى به توسعه‏طلبى صهیونیست‏ها نشان ندادند و بلکه، به افزایش همکارى با آنان دست زدند، و ثالثاً، گسترش سیاست‏هاى نژادگرایانه پان‏تورانیستى (: پان ترکیسم)، موجب توسعه نارضایتى اعراب عثمانى و کاهش مشروعیّت امپراتورى نزد آنان شد. چنین اوضاع و احوالى، موقعیتى مناسب، براى اجراى نقشه‏هاى صهیونیسم پدید آورد.( تاریخ امپراتورى عثمانى و ترکیه جدید، استانفورد جى. شا و وازل کورال شاو، ترجمه محمود رمضان‏زاده، ج 2، ص 446. تا فرهنگ تاریخى- سیاسى ایران و خاور میانه، على‏بابائى، ج 1، ص 155 و ج 3، ص 207. ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 55- 61)

مهم‏ترین برنامه صهیونیست‏هاى عمل‏گرا، اتخاذ و اجراى شیوه‏اى گام به گام براى افزایش مهاجرت یهودیان به فلسطین و فراهم‏آوردن شرایط اسکان آنان و سرانجام ساختن دهکده‏هاى یهودى به هم پیوسته و خلع ید و اخراج و راندن اعراب از دیار و کاشانه خویش بود. تحقق این هدف، بدون خرید یا تصاحب زمین اعراب فلسطینى، که وسیله‏اى براى فراهم ساختن غذا و اسکان به‏شمار مى‏رفت، امکان‏پذیر نبود. به همین دلیل، سازمان جهانى صهیونیسم در 1288 ش./ 1919 م. «شرکت توسعه ارضى فلسطین با مسؤولیت محدود» را پى‏ریزى کرد که بعدها به کارگزار اصلى خرید زمین براى صندوق ملى یهود مبدّل شد. زمین‏هاى خریدارى شده به هیچ کس و حتى یهودیان فروخته نمى‏شد، بلکه به آنان اجاره داده مى‏شد، البته، اجاره‏کنندگان حق واگذارى به غیر را نداشتند.(استراتژى اسرائیل، اسماعیل ربابعه، ص 32- 33. فلسطین و اسرائیل، رویارویى با عدالت، کوئیلگى، ص 5- 8)

با وجود مخالفت اعراب شهرهاى اورشلیم، نابلس، حیفا، طبریه و دیگر مردم، صهیونیست‏ها با کمک ترک‏ها و حمایت انگلیس، زمین‏هایى بیشتر خریدند و حتى اجازه ثبت قانونى و رسمى آن‏ها را نیز در 1292 ش./ 1913 م. از دولت عثمانى دریافت کردند. صهیونیست‏ها براى تثبیت و مشروعیت بخشیدن به اقدامات خود، به تأسیس دو روزنامه و چند مجلّه عبرى، بناى شهر تل‏آویو در 1288 ش./ 1909 م. ساخت مدرسه، دبیرستان و کالج، مانند کالج حیفا در 1291 ش./ 1912 م. و مهم‏تر از همه به تشکیل گروه شبه نظامى «هاشومیر» در 1288 ش./ 1909 م. پرداختند و با کمک ترک‏ها آن را مسلّح کردند. شعار این سازمان شبه نظامى، که سهمى عمده در تأسیس اسرائیل داشت، این بود: «یهودا با خون و آتش سقوط کرد و بارى دیگر با خون و آتش قیام خواهد کرد.»(استراتژى اسرائیل، اسماعیل ربابعه، ص 44- 45. ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 58- 61. فلسطین و اسرائیل رویارویى با عدالت، کوئیلگى، ص 8- 11)

ناسیونالیسم عربى و ترکى

یکى دیگر از زمینه‏هاى پیدایش اسرائیل، از هم گسستن پیوندها و وحدت اعراب و ترکان است که حاصل تأکید رو به افزایش آنان بر ناسیونالیسم عربى و ترکى بوده است. البته، تأثیر زیان‏بار ناسیونالیسم عربى بیش از ناسیونالیسم ترکى بوده؛ زیرا ترک‏ها، به رغم پاى‏فشارى بسیار بر بسط مؤلّفه‏هاى ناسیونالیسم ترکى، به حفظ یکپارچگى امپراتورى علاقه‏مند بودند. امّا تلاش آنان در تحمیل فرهنگ و زبان ترکى، اعدام برخى از رهبران جنبش‏هاى ناسیونالیستى عرب (چون سرکوب رهبران ناسیونالیست دمشق و بیروت از سوى جمال پاشا)، ناتوانى آنان در حفظ تمامیت ارضى و دفاع از سرزمین‏هاى عرب‏نشین (مانند اشغال لیبى و مراکش توسط ایتالیا و فرانسه) و نیز گرایش به نهادهاى پیش از اسلام «1»، اندیشه جدایى کامل از عثمانى را در ذهن اعراب قوّت بخشید.(همان، ص 115- 118)

ناسیونالیسم عرب از آغاز تا تکامل، این مراحل را پشت سر گذارده است:

در ابتدا، بیدارى عرب نوعى پاسخ به سلطه نظامى امپریالیسم اروپا بر بخش‏هاى عرب‏نشین عثمانى [و واکنشى علیه‏] سیاست‏هاى غربى تنظیمات و شیوه استبدادى سلطان عبدالحمید بود ... در مرحله بعد ... خواستار اعطاى خود مختارى داخلى به اعراب و ایجاد حکومت غیر متمرکز [حکومت دو ملّیّتى و دو نژادى ترک و عرب‏] بودند ... اما در مرحله سوم، که با اجراى [گسترده‏] سیاست پان‏تورانیسم و سرکوب شدید اعراب و نیز آغاز جنگ جهانى و ضعف روزافزون عثمانى در دفاع از قلمرو عربى همراه بود، ناسیونالیست‏هاى عرب به‏تدریج خواستار جدایى کامل از امپراتورى عثمانى و استقرار یک حکومت واحد عربى ... شدند.( ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 11)

افزون بر این، ترکان و اعراب براى از میدان به در کردن رقیب، خود را نیازمند به حمایت مالى و سیاسى صهیونیست‏ها و انگلیسى‏ها مى‏دیدند. این موضوع به تضاد رو به رشدى که میان اعراب و ترکان پدید آمده و آنان را ناتوان ساخته بود، شدت بخشید؛ تضادى که زمینه رخنه و سوء استفاده صهیونیست‏ها و حامیان‏شان را فراهم مى‏کرد. بهره‏بردارى‏هاى صهیونیست‏ها از این وضعیت عبارت بود از:

1- پس از روى کار آمدن انور پاشا، نفوذ صهیونیست‏ها در ترکان افزایش یافت، به‏گونه‏اى که یک سال بعد، از سیزده وزیر کابینه سعید حلیم پاشا، چهار وزیر کار و امور اجتماعى (: پساریا افندى)، بازرگانى و کشاورزى (: نسیم مازلیاح)، پست و تلگراف (: اوسقمان افندى) و دارایى (: جاوید بیک) یهودى بودند، در حالى که در همین کابینه، تنها یک وزیر عرب (: سلیمان بستانى) حضور داشت.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 60- 63 و 112- 117. پروتکل‏هاى دانشوران صهیون، نویهض، ص 150- 154)

2- برخى مسلمانان عضو فراماسونرى، به انجمن مخفى (تأسیس 1254 ش./ 1875 م.) پیوستند که نخستین تلاش سازمان یافته ناسیونالیسم عربى علیه ترکان عثمانى بود. این انجمن در برانگیختن حس عربیّت و گسترش روحیّه ناسازگارى با پان‏ترکیسم سهمى بسیار داشت. فراماسونرى نیز به اعتراف صریح پروتکل‏هاى 1، 3، 5، 9، 10، 11، 12 و 15 صهیون، ساخته و پرداخته یهودیّت جهانى است. افزون بر این، دریافت مجوّز ثبت قانونى زمین‏هاى خریدارى شده توسط یهودیان، بیش از پیش اعراب را به لزوم همکارى با انگلیسى‏ها و صهیونیست‏ها واقف ساخت. از این رو، پیشنهاد اتحاد و همکارى میان مسلمانان و یهودیان از سوى اعراب مطرح و مذاکراتى انجام شد. البته، از 1292 ش./ 1913 م. صهیونیست‏ها از همکارى با ترک‏هاى جوان براى سرکوب نهضت عربى خوددارى کردند؛ زیرا نیازمند به ادامه حمایت انگلیس بودند و انگلیس براى از پاى درآوردن عثمانى به نهضت عربى نیازمند بود.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 120- 122 و 154. پروتکل‏هاى دانشوران صهیون، نویهض، ص 156)

جنگ جهانى اوّل

جنگ جهانى اوّل فرصتى طلایى براى جنبش صهیونیسم بود؛ زیرا امپراتورى عثمانى، یعنى مهم‏ترین مانع تأسیس دولت یهودى، فرو پاشید. در مقابل، انگلیس پرحرارت‏تر از گذشته به حمایت از خواسته‏هاى نهضت صهیونیسم پرداخت. این حوادث تلخ را مى‏توان با مرورى بر برخى رویدادهاى دوران جنگ- که در زیر مى‏آیند- دریافت:

الف- در 1293 ش./ 1914 م. انگلیسى‏ها مذاکراتى را با حسین، شریف مکّه براى بسیج اعراب علیه ترکان عثمانى آغاز کردند، و این مذاکرات با آغاز جنگ جهانى اوّل با شدّتى بیشتر پیگیرى شد. یک ماه پس از آغاز جنگ و اندکى پس از آغاز مذاکرات میان انگلستان (: مک ماهان) و اعراب (: شریف حسین)، وایزمن با بالفور و تنى چند از چهره‏هاى دولتى انگیس ملاقات کرد و حمایت آنان و دولت انگلیس را از اهداف صهیونیستى به‏دست آورد.(سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار، زعیتر، ص 81. ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 137- 139. پرونده فلسطین، حکم دروزه، ترجمه کریم زمانى، ص 19. اسرائیل و عرب، رودنسون، ص 25. تاریخ نوین فلسطین، کیّالى، ص 9)

ب- در فروردین 1294 ش./ ژانویه 1915 م. مک‏ماهان موافقت دولتش را با خواسته‏هاى شریف حسین اعلام کرد. در ماه‏هاى مه و اوت (: مرداد و آبان) روابط اعراب و ترکان با اعدام 32 نفر از رهبران ناسیونالیسم عرب توسط دولت عثمانى بحرانى‏تر شد. هربرت سموئل، وزیر صهیونیستِ دولت بریتانیا، از این وضعیت براى تصویب طرحش در کابینه دولت، مبنى بر ضرورت سیطره انگلیس بر فلسطین از طریق یهودى کردن آن، سود برد.(سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار، زعیتر، ص 82- 83. پرونده فلسطین، دروزه، ص 19- 20)

ج- در مه 1295 ش./ مه 1916 م. دولت‏هاى انگلیس و فرانسه، با انعقاد پیمان سرّى «سایکس پیکو» نقشه تقسیم بلاد عربى و منطقه آسیایى دولت عثمانى را ترسیم کردند. در این نقشه، فلسطین تحت سرپرستى یک گروه بین‏المللى قرار مى‏گرفت. با این حال، یک ماه بعد، شورش اعراب به فرماندهى فیصل فرزند شریف حسین، با تیراندازى، محاصره، اشغال پادگان‏هاى نظامى و تصرف شهرهاى مکه، طائف و جده وارد مرحله‏اى جدید و حسّاس شد.(سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار، زعیتر، ص 83 و 87. تاریخ معاصر کشورهاى عربى، گروه نویسندگان، ترجمه محمدحسین روحانى، ص 79)

د- در بهمن 1296 ش./ نوامبر 1917 م. اعلامیه شصت و هفت کلمه‏اى بالفور مبنى بر تصمیم دولت انگلیس براى ایجاد یک دولت یهودى در فلسطین صادر گردید. مذاکرات صهیونیست‏ها و انگلیسى‏ها، که منجر به صدور اعلامیه مذکور شد، به دور از چشم متحدان انگلیس (: فرانسه و اعراب) صورت مى‏گرفت، درحالى که در همان زمان، فرانسه با ادامه همکارى و اعراب با اشغال مناطقى چون عقبه، وفادارى خود را براى تداوم اتحاد با انگلیس و پیروزى متفقین به نمایش گذاشته بودند.(تاریخ معاصر کشورهاى عربى، گروه نویسندگان، ص 79. اسرائیل فاشیسم جدید، محمدحسن وزیرى کرمانى، ص 163)

ه- انگلیس به رغم وعده‏هاى گذشته، دو ماه پیش از متارکه جنگ (:1297 ش./ 1918 م.)، به یک گروه صهیونیستى به ریاست وایزمن اجازه بازدید از فلسطین را داد، و بى‏درنگ، پس از آن، اداره فلسطین را به یک حکومت نظامى تحت ریاست ژنرال اللنبى سپرد. با این حال، در ماه نوامبر/ بهمن با ارسال تلگرافى به شریف حسین و صدور بیانیه مشترک با فرانسه، همچنان به اعطاى استقلال به اعراب تأکید ورزید.(تاریخ جهانى، ش. دولاندلن، ترجمه احمد بهمنش، ج 2، ص 397. سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار، زعیتر، ص 90 و 102- 103. تاریخ معاصر کشورهاى عربى، گروه نویسندگان، ص 79)

حاصل حمایت‏هاى بى‏دریغ انگلیس از صهیونیست‏ها، افزایش شمار یهودیان مهاجر به فلسطین بود که از 5% در 1279 ش./ 1897 م. به 10% در 1297 ش./ 1918 م. یعنى به رقم 000، 56 نفر رسید از دیدگاه صهیونیسم، افزایش جمعیت یهودیان در فلسطین براى تشکیل دولت یهودى امرى اجتناب‏ناپذیر بود.(اسرائیل فاشیسم جدید، وزیرى کرمانى، ص 163. حقایقى درباره صهیونیسم، رمان برودسکى، ترجمه کاوه گراوند و شیرازى، ص 14)

دوران قیمومت فلسطین

پیمان سایکس پیکو.

در تیر 1293 ش./ آوریل 1914 م. نخستین دور ملاقات و مکاتبات میان انگلیسى‏ها و عرب‏هاى مخالف عثمانى صورت گرفت که نتیجه آن، آغاز مکاتبات هشت‏گانه شریف حسین و مک‏ماهان بود. امّا انگلیس بدون توجه به تعهدى که درباره تشکیل حکومت مستقل عربى پذیرفته بود، مذاکرات محرمانه‏اى را نخست با فرانسه (دى 1294 ش./ اکتبر 1915 م.) و سپس با روسیه و فرانسه (خرداد 1295 ش./ 1916 م.) آغاز کرد که سرانجام منجر به دستیابى انگلیس و فرانسه به یک فرمول موقت (اردى‏بهشت 1295 ش./ فوریه 1916 م.) و سپس تصویب فرمول دایم (: پیمان سایکس پیکو) میان سه کشور روسیه، انگلیس و فرانسه درباره تقسیم بلاد عربى امپراتورى عثمانى گردید.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 138، 144، 149 و 150)

جزئیات توافق سایکس پیکو در خرداد، تیر و مرداد 1295 ش./ مارس، آوریل و مه 1916 م. به‏تصویب دولت‏هاى روسیه، فرانسه و انگلیس رسید، و در دى/ اکتبر همان سال و نیز طى سال‏هاى 1296 و 1297 ش./ 1917 و 1918 م. تغییرات و اصلاحاتى در آن، توسط دول مزبور انجام شد. امّا در مجموع، این توافق‏نامه، که حاصل یازده نامه رسمى و اقدامات دیپلماتیک سه کشور بود، داراى دوازده مادّه است.

طرح نخستین (: فرمول موقت پیمان) توسط سرمارک سایکس نماینده پارلمان و معاون وزیر جنگ انگلیس و جورج پیکو کنسول فرانسه در بیروت فراهم آمد. ولى مبادله اسناد و همچنین تغییرات بعدى آن توسط سازنوف، سر ادوارد گرى، پالئو لوگ و ...، نمایندگان سیاسى سه کشور انجام شد.

براساس موافقت‏نامه سایکس پیکو، جهان عرب به چند بخش تقسیم و هر بخش به کشورى بزرگ واگذار شد:

1- اردن، جنوب عراق و سوریه تا مرزهاى ایران و خلیج فارس و نیز بنادر عکّا و حیفا به انگلیس واگذار شد.

2- قسمت اعظم سوریه، نوار شمالى عراق، بخش‏هایى از آناتولى جنوبى در اختیار دولت فرانسه قرار گرفت.

3- آناتولى شرقى و بخش وسیعى از شمال کردستان به روسیه سپرده شد.

4- تمام سرزمین فلسطین، جز بنادر عکّا و حیفا، منطقه‏اى بین‏المللى دانسته شد.

پیمان سایکس پیکو، که طراحى کامل از قراردادهاى گذشته دولت‏هاى استعمارگر براى تجزیه عثمانى و نیز مشهورترین، مهم‏ترین و شاید مؤثرترین آن‏ها به‏شمار مى‏رفت، با وعده‏هاى ارضى بریتانیا به اعراب و صهیونیسم، ناسازگارى داشت؛ زیرا به صهیونیست‏ها وعده دادند که سرزمین فلسطین وطن ملّى آنان خواهد شد و به شریف مکه اطمینان دادند که گرایش‏هاى ملّى‏گرایانه اعراب نیز به‏نوبه خود به رسمیت شناخته خواهد شد. امّا این تناقض به نفع صهیونیست‏ها پایان یافت؛ زیرا در شرایط پس از جنگ جهانى اوّل و فروپاشى امپراتورى عثمانى، صهیونیست‏ها بیش از اعراب براى سیاست‏هاى استعمارى انگلیس سودمند بودند؛ چنان‏که پیش‏تر، هرتصل با این پندار که «ما مى‏توانیم بخش دیوار دفاعى اروپا در برابر آسیا باشیم، ما پاسدار تمدن در برابر بربریّت خواهیم بود» این موضوع را پیش‏بینى کرده بود. به هر حال، قراردادهایى چون سایکس- پیکو، راه حلّى پذیرفته شده براى طرف‏هاى ذى‏نفع به ارمغان نیاورد، بلکه بخشى مهم از ریشه‏هاى منازعات بعدى و فعلى خاور میانه را در خود پرورانید.(تاریخ امپراتورى عثمانى و ترکیه جدید، شاو، ج 2، ص 540- 542. فلسطین و اسرائیل، رویارویى با عدالت، کوئیلگى، ص 9. تاریخ نوین فلسطین، کیّالى، ص 101)

اعلامیه بالفور

اعلامیه بالفور، یا موافقت دولت انگلیس با درخواست صهیونیست‏ها براى تشکیل یک دولت یهودى در فلسطین، پایه سیاست‏هاى آینده انگلیس در فلسطین را بنا نهاد. پس از آن، کنفرانس ورساى، جامعه ملل و میثاق آن را به تصویب رساند و جامعه ملل، کشورهایى را که باید تحت قیمومت قرار گیرند، تعیین نمود، و کنفرانس سان ریمو، دولت‏هاى قیّم را مشخص کرد. نتیجه این تحولات، قیمومت انگلیس بر فلسطین بود. انگلیس در دوران قیمومت با اقدامات مختلف، زمینه اجراى وعده بالفور وتأسیس دولت اسرائیل را فراهم آورد. در جریان جنگ جهانى دوم و به‏ویژه پس از آن، با ضعف امپراتورى انگلیس، حمایت‏هاى همه‏جانبه آمریکا، جانشین حمایت‏هاى انگلیس از صهیونیسم شد. از این رو، آمریکاییان با جانب‏دارى از قطعنامه سازمان ملل درباره تقسیم فلسطین، دست صهیونیست‏ها را براى توسل به زور براى تشکیل دولت یهودى بازگذاشتند. صدور اعلامیه بالفور، که در تولّد دولت یهودى- صهیونیستى اسرائیل سهمى بسیار داشت، ناشى از اشتراک منافع صهیونیست‏ها و انگلیسى‏ها بود؛ زیرا از یک سو انگلیس براى حفظ منافع خویش در کانال سوئز و مصر و به پاس قدردانى از کمک‏هاى مادى و معنوى یهودیان جهان به انگلیس و اهداف جنگى آن کشور در جنگ جهانى اوّل و در پاسخ به تلاش‏هاى یهودیان آمریکا براى پیوستن آن کشور به انگلیس در جنگ بزرگ، و به منظور کسب حمایت یهودیان روسیه براى جلوگیرى از تسلیم شدن آن کشور به متحدین، و نیز براى خنثى کردن توطئه آلمان در جذب و جلب پشتیبانى صهیونیسم، و سرانجام براى قدردانى از خدمات وایزمن در پیشبرد اهداف جنگى دولت‏هاى متفق، به حمایتى جدى از هدف‏ها و خواسته‏هاى صهیونیستى پرداخت.(تاریخ نوین فلسطین، کیّالى، ص 96- 98) از سوى دیگر، در جریان جنگ جهانى اوّل، امید صهیونیست‏ها به مستعمره کردن فلسطین از طریق امپراتورى عثمانى و آلمان از آن رو که آن دو کشور به تحقق خواسته‏هاى صهیونیسم علاقه‏اى نشان نمى‏دادند، به یأس مبدل شد. به این مناسبت صهیونیست‏ها در پى آن بودند تا به جانب قدرتى جهت‏گیرى کنند که در صورت سقوط عثمانى، نقش عمده‏اى در تصمیم‏گیرى براى سرزمین‏هاى عرب و به‏ویژه فلسطین داشته باشد. این قدرت از نظر جنبش صهیونیسم، امپریالیسم بریتانیا بود.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 154) در کنار این تحول نظرى و ذهنى، عملًا اقداماتى چند صورت گرفت که هر یک در تدوین و تسریع صدور اعلامیه بالفور مؤثر افتادند. به‏عنوان نمونه:

1- روزنامه منچستر گاردین، در سر مقاله بهمن 1294 ش./ نوامبر 1915 م. ضرورت تولد دولتى متحدِ انگلیس در منطقه خاور میانه را که «نقش خط مقدم [در دفاع‏] از آبراه سوئز و مصر را بازى کند» متذکر شد. این مقاله «تأکید مى‏کرد تنها ملّتى که مى‏تواند چنین دولت متحدى را بر پا کند، ملّت یهود است.»(تاریخ نوین فلسطین، کیّالى، ص 10)

2- در دى 1295 ش./ اکتبر 1916 م. وایزمن در یادداشتى رسمى، طرحى را به نام «حکومتى جدید در فلسطین طبق اهداف صهیونیسم» به وزارت امور خارجه انگلیس ارائه داد. این یادداشت، که خواهان به رسمیت شناختن موجودیت یهودیان مقیم فلسطین، اعطاى خودمختارى آموزشى، دینى و ... به آنان و نیز تشکیل یک شرکت یهودى براى عمران و استعمار فلسطین بود، پایه و اساس مذاکرات انگلیس و سازمان صهیونیسم جهانى درباره آینده فلسطین قرار گرفت.(تاریخ نوین فلسطین، کیّالى، ص 10)

3- در فروردین 1296 ش./ ژانویه 1917 م. وایزمن با سایکس و در اردى‏بهشت 1296 ش./ فوریه 1917 م. رهبران صهیونیسم، با دولت دیوید لوید جورج و بالفور و سایکس ملاقات کردند. این ملاقات‏ها آغاز مباحثاتى بود که به صدور اعلامیه بالفور انجامید.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 158)

4- در مهر 1296 ش./ ژوئیه 1917 م. صهیونیست‏ها پیش‏نویسِ پیشنهادى را که مبناى اعلامیه بالفور قرار گرفت، به وزیر امور خارجه انگلیس تسلیم کردند. در این پیش‏نویس، دولت انگلیس «اعطاى خود مختارى داخلى به ملّیّت یهود در فلسطین، آزادى مهاجرت یهودیان و تأسیس یک شرکت مستعمره‏سازى ملّى یهود را به منظور اسکان مجدّد یهودیان و توسعه اقتصادى کشور لازم و ضرورى دانسته بود.»(همان، ص 342) سرانجام، لرد آرتور جمیز بالفور وزیر امور خارجه انگلیس در دولت دیوید لوید جورج، نامه و اعلامیه‏اى خطاب به بارون ادموند جمیز روچیلد ثروتمند یهودى و سرپرست فدراسیون صهیونیسم در انگلیس صادر کرد. در بخشى از این اعلامیه آمده بود: «دولت اعلى‏حضرت تأسیس یک موطن ملّى براى مردم یهود در فلسطین را به‏دیده مساعد مى‏نگرد و بهترین تلاش‏هاى خود را براى تسهیل وصول به این هدف بکار مى‏برد.»(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 343. فلسطین و اسرائیل، رویارویى با عدالت، کوئیگلى، ص 1) اعلامیه بالفور به‏رغم این که به دلایلى گوناگون، چون تناقض با تعهدات انگلیس در برابر اعراب و تعارض با قرارداد سایکس پیکو داراى اعتبار قانونى نبود، و نیز با وجود مخالفت‏هاى عربى (چون مخالفت هفت شخصیت عربِ ساکن قاهره) و غربى (مانند مخالفت مجلس اعیان و عوام انگلیس) در توافق‏نامه فروردین 1298 ش./ ژانویه 1919 م. امیر فیصل- فرزند شریف حسین- و دکتر وایزمن، و در کنفرانس تیر 1299 ش./ آوریل 1920 م. سان ریمو- شوراى عالى متفقین-، و در قرارداد آبان 1299 ش.

/ اوت 1920 م. سِوْرْ - منعقده میان ترکیه و متفقین و سرانجام در مهر 1301 ش./ ژوئیه 1922 م. در مقدّمه حکم قیمومت انگلیس بر فلسطین از سوى شوراى جامعه ملل مورد تائید و تأکید قرار گرفت. بدین سان، یکى دیگر از سنگ بناهاى نخستین پیدایش اسرائیل نهاده شد.(ریشه‏هاى بحران در خاور میانه، احمدى، ص 161، 171- 172، 164، 358 و 385. فلسطین و حقوق بین‏الملل، هنرى کتان، ترجمه غلامرضا خدائى عراقى، ص 27، 35، 37 و 226)

(برگرفته از کتاب فلسطین و صهیونیزم)

اضافه کردن نظر


ورود به سایت